close
تبلیغات در اینترنت
شب عاشورا به روايت حضرت سکينه

کدستان
صفحه اصلي انجمن ثبت نام ورود به سيستم تماس با ما
امروز و ساعت دقیقه می باشد.

ابزار رايگان وب مستر ها

درباره ما

نمي از يمي
اینجانب بهروز عارفی نیا(نجف قلی نژاد) متولد شهرستان آذرشهر،ساكن شهر آران و بيدگل هستم. امیدوارم که لحظات خوب و خوشي را داشته باشيد . ********************* نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ! نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد. گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز پی در پی دم گرم گلوی خویش را اندر گلویم سخت بفشارد. وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد. بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را . ********************* از راه‌ بــــــــــــــر آمــــــــوخــــــتـــــــــــــــم: فـــــــــــــــــــــتنه را باید شنـــــــــــــــاخت؛ فـــــــــــتنه را باید شنـــــــــــــــــــــــاساند؛ فـــــــــــتنه‌های جدید را با ابزار جــــــــــدید بشنــــــــــــــــــــــاس و بشنــــــــــــاسان؛ چشم فــــــــــتنه را باید کــــــــــــــــــور کرد؛ مهم نیست که نوع فـــــــــــتنه چیست و فـــــــتنه‌گر کیست؛ هر که هست و در هر لباسی که فـــــــــــتنه به پا می‌کند، باید رسوایش کرد. ********************* وبلاگ هــــــــــــــــــــــــــــــاي مـــــــــا ********************* دريچه اي به سوي نور arefi313.blogfa.com ********************* روزنه اي به سوي محبت arefi312.blogfa.com ********************* انـــــــــــــــــــجمن وب ســــايـــــــــــت arefi.rzb.ir/forum ********************* «با نظرات سازنده خود ما را در بهتر شدن وب سايت کمک کنید »


لینک دوستان



امکانات جانبی


جستجوگر پیشرفته سایت




حديثي از کتاب «نورالعين» نقل شده که در آن آمده:
سکينه عليهاالسلام، دختر امام حسين عليه السلام گويد:
شب عاشورا، شب مهتابي بود، من در ميان خيمه نشسته بودم که ناگاه از پشت خيمه صداي گريه اي شنيدم. از ترس اين که مبادا خواهران و ساير زناني که مطلع نيستند، مطلع شوند، چيزي نگفتم، از خيمه بيرون آمدم و دلم گواهي خبر نمي داد، در راه دامن بر پايم مي خورد و مي افتادم و برمي خاستم، چون بيرون رفتم، ديدم پدرم نشسته و اصحابش دور او هستند، شنيدم که پدر به آنها مي فرمود:
بدانيد شما با من آمديد در حالي که مي دانستيد من به سوي جماعتي مي روم که با من، با دل و زبان بيعت کردند، حال مي دانيد که شيطان بر آنان غالب شده و خدا را فراموش کرده اند.



آذرشهر




«والان ليس لهم مقصد سوي قتلي، و قتل من يجاهد بين يدي، و سبي حريمي بعد سلبهم»؛
حال بدانيد که ايشان را مقصدي سواي کشتن من و کساني که در راه من جهاد مي کنند و اسير کردن زنان من و غارت آنها نيست.
مي ترسم که شما از اين امر آگاهي نداشته باشيد، يا بدانيد و شرم کنيد، مکر و خدعه در نزد ما اهل بيت حرام است. پس هر کس از شما اين امر را دوست نمي دارد در اين شب برگردد. زيرا که شب، پرده اي است و کسي به کسي نيست... و هر کسي که ما را با جان خود ياري کند در درجات عاليه ي جنان با ما خواهد بود و به تحقيق که جد بزرگوارم خبر داد که:
«ولدي الحسين يقتل بأرض کربلاء غريبا وحيدا عطشانا (فريدا)، فمن نصره فقد نصرني و نصر ولدي القائم (ولو نصرنا بلسانه فهو في حزبنا يوم القيامة)»؛
فرزندم حسين در بيابان کربلا غريب، بي کس و تشنه کشته خواهد شد، پس کسي که او را ياري کند به تحقيق مرا ياري کرده است و در حزب ما خواهد بود و فرزندم قائم را ياري کرده، و اگر کسي به زبانش ما را ياري کرده است و در حزب ما خواهد بود و فرزندم قائم را ياري کرده، و اگر کسي به زبانش ما را ياري کند در قيامت در حزب ما خواهد بود.
سکينه عليهاالسلام مي گويد:
«فوالله! ما أتم کلامه الا و تفرق القوم من نحو عشرة و عشرين»؛
به خدا قسم! هنوز کلام آن حضرت تمام نشده بود که جماعتي از بي وفايان که به طمع دنيا با آن سيد هر دو سرا، همراهي داشتند، طريق بي وفايي را پيش گرفته و در وادي ضلالت منسلک شدند، دسته دسته در آن بيابان متفرق گشتند و کسي با آن غريب بيابان بلاي ابتلا نماند، مگر گروهي قليل که از هفتاد زيادتر و از هشتاد کمتر بودند.
در اين هنگام پدر بزرگوارم را ديدم که سر به زير انداخته در حزن و اندوه بود، چون اين صحنه را ديدم بغض و گريه گلويم را گرفت، اما خود را حفظ کردم و رو به آسمان نمودم و گفتم:
«اللهم انهم خذلونا فاخذلهم (و لا تجعل لهم دعاء مسموعا و سلط عليهم الفقر، و لا ترزقهم شفاعة جدي يوم القيامة)»؛
خدايا! آنان ما را ياري نکردند تو نيز آنان را واگذار، و دعاي ايشان را اجابت منما، و در زمين از براي ايشان سکنا قرار مده، و فقر را بر آنها مسلط کن، و آنان را از شفاعت جدم بي نصيب گردان.
سکينه عليهاالسلام مي گويد: من به خيمه برگشتم و اشک از ديدگان من ريخت، عمه ام ام کلثوم عليهاالسلام مرا ديد و گفت: به تو چه شده؟
قصه را برايش نقل کردم.
چون اين سخن را شنيد، ناله ي: «وا علياه! وا حسيناه! وا قلة ناصراه!» برآورد و گفت: نمي دانم چگونه از دست دشمنان خلاص خواهيم شد؟ کاش آنها راضي مي شدند که عوض برادرم، مرا بکشند.
زنان و مخدرات نيز با شنيدن ناله و گريه ي او جمع شدند و شروع به گريه کردند، صداي گريه از خيمه بلند شد. چون پدرم صداي گريه ي آنها را شنيد برخاست و پا در دامن زنان و اشک از ديده ريزان به سوي خيمه آمد، و فرمود: چرا گريه مي کنيد؟
عمه ام پيش آمد و گفت: اي برادر! ما را به مدينه برگردان.
فرمود: چگونه مي توان با اين گروه دشمنان به مدينه برگشت؟
عمه ام گفت:
«أجل، ذکرهم محل جدک و أبيک وجدتک و امک و أخيک»؛
جلالت جد، پدر، مادر، برادر و جده ي خود را بيان کن، شايد تو را نشناخته اند.
پدرم فرمود:
«ذکرتهم فلم يذکروا، و وعظتم فلم يتعظوا، لم يسمعوا قولي، (فما غير قتلي سبيل)»؛
به آنان گفتم گوش نکردند، آنها را موعظه کردم پند نپذيرفتند و گوش به سخن من ندادند و آنان جز کشتن من چيزي در نظر ندارند.
«و لابد أن تروني علي الثري جديلا...»؛
آه! آه! که چاره اي نيست مگر آن که مرا بر خاک افتاده ببيني، لکن شما را به تقوا و صبر وصيت مي کنم، و اين همان است که جد شما خبر داده و وعده ي او خلف نمي شود، و شما را به کسي مي سپارم که هر گاه پرده ي کسي را بدرد کسي نمي تواند آن را بپوشاند. (1) .



پاورقي

(1) الدمعة الساکبه: 271/4 و 272، به نقل از نورالعيون.
19 / 08 / 1391 ساعت: 12:1
مطالب تصادفی
مطالب مرتبط
بخش نظرات این مطلب
شما نیز نظری برای این مطلب ارسال کنید:
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


[Comment_Form]
برای دیدن نظرات بیشتر روی شماره صفحات در زیر کلیک کنید
[Comment_Page]

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 163
کل نظرات کل نظرات : 28
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا تعداد اعضا : 48

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 35
بازدید دیروز بازدید دیروز : 6
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
بازدید هفته بازدید هفته : 94
بازدید ماه بازدید ماه : 404
بازدید سال بازدید سال : 3,060
بازدید کلی بازدید کلی : 42,554

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 54.225.59.14
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :

خبرنامه

براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

ابزار هدايت به بالاي صفحه