close
تبلیغات در اینترنت
نمي از يمي - 37

کدستان
صفحه اصلي انجمن ثبت نام ورود به سيستم تماس با ما
امروز و ساعت دقیقه می باشد.

ابزار رايگان وب مستر ها

درباره ما

نمي از يمي
اینجانب بهروز عارفی نیا(نجف قلی نژاد) متولد شهرستان آذرشهر،ساكن شهر آران و بيدگل هستم. امیدوارم که لحظات خوب و خوشي را داشته باشيد . ********************* نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ! نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد. گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز پی در پی دم گرم گلوی خویش را اندر گلویم سخت بفشارد. وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد. بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را . ********************* از راه‌ بــــــــــــــر آمــــــــوخــــــتـــــــــــــــم: فـــــــــــــــــــــتنه را باید شنـــــــــــــــاخت؛ فـــــــــــتنه را باید شنـــــــــــــــــــــــاساند؛ فـــــــــــتنه‌های جدید را با ابزار جــــــــــدید بشنــــــــــــــــــــــاس و بشنــــــــــــاسان؛ چشم فــــــــــتنه را باید کــــــــــــــــــور کرد؛ مهم نیست که نوع فـــــــــــتنه چیست و فـــــــتنه‌گر کیست؛ هر که هست و در هر لباسی که فـــــــــــتنه به پا می‌کند، باید رسوایش کرد. ********************* وبلاگ هــــــــــــــــــــــــــــــاي مـــــــــا ********************* دريچه اي به سوي نور arefi313.blogfa.com ********************* روزنه اي به سوي محبت arefi312.blogfa.com ********************* انـــــــــــــــــــجمن وب ســــايـــــــــــت arefi.rzb.ir/forum ********************* «با نظرات سازنده خود ما را در بهتر شدن وب سايت کمک کنید »


لینک دوستان



امکانات جانبی


جستجوگر پیشرفته سایت



نمی دانم؛ این عمر تو دانی به چه سانی طی شد؟
پوچ و بس تند چنان باد دمان !
همه تقصیر من است ...
اینکه خود می دانم که نکردم فکری
که تامل ننمودم روزی
ساعتی یا آنکه چه سان می گذرد عمر گران
31 / 03 / 1391 ساعت: 15:30

عصرایران ؛ جعفر محمدی (سردبیر عصرایران): هیچ چیز آدمی را به اندازه "نادیده گرفتن شعور"ش آزرده نمی کند. این نکته ای است که گویا خیلی ها نمی خواهند بدان گردن نهند و ای بسا تصور می کنند خودشان انسان های آگاه، تحصیل کرده و با شعوری هستند که سوار بر ماشین زمان، به گذشته ها رفته و به مردمانی بدوی و جاهل و بی خبر از همه چیز رسیده اند!

31 / 03 / 1391 ساعت: 11:34


به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.



31 / 03 / 1391 ساعت: 11:29
دیواری مگر به اراده، توانِ شکافتن دارد؟ خواه دیوار کعبه باشد یا غیر از آن. هر آن چه که هست، عظمت و قدرتِ شگفتِ خدایی است بزرگ که ورای همه دیوارهای زمین پنهان است و آشکار. خواه دیوار کعبه باشد یا غیر از آن. هان همسر ابی طالب! تو برگزیده آسمانی؛ پس خاک را به هیچ مشمار. تو برگزیده آسمانی که واسطه ای شایسته و پُلی استوار باشی، برای قدوم آن کس که می آید. مسافرِ تو، شاید که خود ندانی، امّا همان است که موعود قرن هاست. آن که زمین، همواره در انتظارش، دستِ التماس به آسمان بلند کرده بود. آن که انجیل گفته است. آن که تورات وعده داده است و آن که همه رسولان زمین، او را از آسمان طلب کرده اند. اینک گاهِ وفای به عهد است. بی شک، آن چه از آسمان وعده شود، هرگز دروغ نخواهد بود. هان! همسر ابی طالب! کوچه های مکّه را آرام آرام ورق بزن؛ آرام و آهسته، مبادا مسافر، هنگام عبور از این پُل، آسوده نباشد. و تو می روی، امّا کجا؟ چه کسی می داند؟ فقط می روی، مرکز شهر نزدیک است. گام هایت تندتر می شود و نفس هایت بریده بریده. فرزند کعبه است که در آغوش تو آرمیده و تو طعم شمشیر زهرآلود را از هم اینک بر فرق فرزندت حس می کنی. و جفای آن همه مردم جفاکار را نیز. و کوفه را و همه چاه های صبوری که فریاد فرزند تو را از هم اینک در خود می شنوند. همه را می بینی، روشن تر از ماه چهاردهم اینک این دیوارِ سیاه و بلندِ کعبه است که در برابرِ تو قد کشیده است. حجرالاسود به خویش می لرزد و ناگهان شکافی عظیم در دلِ سنگ های بر هم ایستاده پدیدار می شود، و تو را به خویش درمی کشد. حیرت از همه پنجره های مکه بیرون می پاشد. مسجدالحرام روشن شده است. پای که از کعبه بیرون می نهی، با فرزندی در آغوش، اطمینان و ایمانی عمیق، همه وجودت را فرا می گیرد، همچنان که نگرانی بزرگی در تو جان گرفته است. فرزند کعبه است که در آغوش تو آرمیده و تو طعم شمشیر زهرآلود را از هم اینک بر فرق فرزندت حس می کنی. و جفای آن همه مردم جفاکار را نیز. و کوفه را و همه چاه های صبوری که فریاد فرزند تو را از هم اینک در خود می شنوند. همه را می بینی، روشن تر از ماه چهاردهم. این تقدیر محتومی است که بر پیشانی های بلند، نگاشته شده است و بر اندیشه های کشیده ای که زیر سقفِ کوتاهِ آسمان نمی گنجند. اینک از راه رسیده ای مرد! پس تمامِ زمین جشن گرفته است؛ آن چنان که روزِ رفتنت به سوگ خواهد نشست. کوه ها و جنگل ها، دشت ها و دریاها، به احترامِ حضورت قیام می کنند و ستاره های نزدیک، پرفروغ تر می شوند. کمانِ رنگینِ آسمان، بی آن که حتی بارانی باریده باشد، پُررنگ تر از همیشه زاده می شود و فرشی می گستراند زیرِ گام های مردی که از آسمان رسیده است. و آسمان به خویش می بالد و زمین نیز. گرچه هیچ یک، میزبانان مهربانی نبودند مهمانِ خورشید را ... و دیوار، پُشتِ گام هایش بسته شد؛ آن گاه که از کعبه بیرون آمد. آری! علی علیه السلام از راه رسیده است.
14 / 03 / 1391 ساعت: 9:38
ليست صفحات
تعداد صفحات : 41

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 163
کل نظرات کل نظرات : 28
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا تعداد اعضا : 48

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 34
بازدید دیروز بازدید دیروز : 68
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
بازدید هفته بازدید هفته : 34
بازدید ماه بازدید ماه : 1,130
بازدید سال بازدید سال : 4,509
بازدید کلی بازدید کلی : 44,003

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 54.80.87.166
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :

خبرنامه

براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

ابزار هدايت به بالاي صفحه